@رنگ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رنگ کمى رنگ زدن کهنه و رنگ رفته در اثر ... کورى رنگ کيک کره دار به رنگ روشن آب رنگ آب رنگ زدن آبنوسى رنگ کردن آدم کور رنگ آدم رنگ پريده آدم رنگ کور اثر يا رنگ جزيى اختلاط رنگ هاى مختلف ... اختلاف رنگ از دست دادن رنگ اسپرک زرد رنگ اسب زرد رنگ اسب قرمز رنگ ... آزمايش بلورهاى دو رنگ نما الياف محکم و زرد رنگ گياه صباره انواع گل استکانى آبى رنگ ... که براى رنگ هاى روغنى ... با گل اخرى رنگ کردن با روناس رنگ زدن باقلم مو رنگ کردن بالايه اى از رنگ کدر کردن واژه هاى شامل رنگ ـ (406) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17