@رنگ@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رنگ باماده رنگى رنگ کردن بتدريج با رنگ ديگر آميختن ... غير محسوس تغيير رنگ دادن بتونه يا آسترى رنگ بد رنگ کردن بدون سايه رنگ ... آلومينيوم به رنگ سبز روشن ... بسيار رنگ بنفش رنگ بنفشه سه رنگ به آسانى رنگ شونده به رنگ گندم به رنگ گوشتى به رنگ کاسبرگ به رنگ آبى نيلگون به رنگ برنج به رنگ برنز به رنگ بنفشه به رنگ تاج خروسى به رنگ خون به رنگ روشن به رنگ طلاى سفيد به رنگ عين الشمس به رنگ قرمز به رنگ قرمز آجرى واژه هاى شامل رنگ ـ (406) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}