@رنگ@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رنگ باماده رنگى رنگ کردن بتدريج با رنگ ديگر آميختن ... غير محسوس تغيير رنگ دادن بتونه يا آسترى رنگ بد رنگ کردن بدون سايه رنگ ... آلومينيوم به رنگ سبز روشن ... بسيار رنگ بنفش رنگ بنفشه سه رنگ به آسانى رنگ شونده به رنگ گندم به رنگ گوشتى به رنگ کاسبرگ به رنگ آبى نيلگون به رنگ برنج به رنگ برنز به رنگ بنفشه به رنگ تاج خروسى به رنگ خون به رنگ روشن به رنگ طلاى سفيد به رنگ عين الشمس به رنگ قرمز به رنگ قرمز آجرى واژه هاى شامل رنگ ـ (406) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17