@رنگ@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رنگ به رنگ قهوه اى و سبزه درآوردن به رنگ لاکى درآوردن به رنگ نيلى به رنگ هاى گوناگون به طور يکپارچه رنگ کردن بوتيمار قهوه اى رنگ بى رنگ بى رنگ کردن تک رنگ تصوير يک رنگ طيف نماى خورشيد تغيير رنگ دادن ته رنگ تومور سياه رنگ قشر عميق پوست تيره رنگ جگرى رنگ ... اجسام طلايى رنگ پولک کارى ... جعبه رنگ نقاشى حالت رنگ پذيرى ... قاب بالى که رنگ سبز مسى دارد حنايى رنگ خاکسترى آبى رنگ خاکسترى رنگ خاکى رنگ خمره رنگ رزى خوب رنگ گرفتن واژه هاى شامل رنگ ـ (406) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17