@رنگ@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رنگ خوش رنگ داراى چشمان آبى پر رنگ داراى ته رنگ داراى ته رنگ يا سايه رنگ نمودن داراى دو رنگ داراى دو رنگ بودن داراى رنگ پريده و مرده داراى رنگ آجر زرد داراى رنگ ثابت داراى رنگ خاکسترى داراى رنگ سبز داراى رنگ سبز مايل به زرد داراى رنگ غير واضح داراى رنگ مغاير داراى رنگ ناجور داراى رنگ هاى گوناگون داراى رنگ هاى متغير داراى رنگ هاى مختلف داراى رنگ هاى مشابه داراى رنگ و درخشندگى متغير داروى ضد عفونى قرمز رنگ دانه قرمز رنگ درخت کامالا ... گذشته و به رنگ سفيد در آيد ... که گل هاى گلى رنگ دارد ... آتشى يا زرد رنگ هستند واژه هاى شامل رنگ ـ (406) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17