@رنگى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رنگى عکاسى رنگى عکس رنگى عکس رنگى که به وسيله ... عامل رنگى ملکول قابل هم رنگى ماده آبى رنگى که از بعضى ... ماده رنگى ماده رنگى آهن دار گويچه ... ماده رنگى روناس و گل زرد ماده رنگى قرمزدانه ماده صمغى قهوه اى رنگى شبيه موم مايع شيرى رنگى که هيدرو ... مجسمه سفالين رنگى مداد رنگى مداد رنگى مومى مواد رنگى و رنگرزى نخ رنگى نقاشى آب و رنگى نقاشى بامداد رنگى نقوش رنگى حاشيه ظروف چينى نوار رنگى نوعى ماده رنگى هم رنگى با آئين و رسوم ياخته رنگى که حاوى رنگ ... واژه هاى شامل رنگى ـ (49) : 1 , 2