@رها@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رها از بند رها کردن از بند يا تسمه رها کردن از روح پليد رها کردن يا خالى ... از قفس رها کردن از قيد کشيشى و رهبانيت رها شدن از قيد رها کردن از قيد رها شدن با رها شدگى لبه اى ... جاهاى مشابهى رها شدن يا ... رها کرد رها کردن رها کننده خويش رها دهنده رها ساختن رها ساز اشميت رها سازى رها سازى تپش رها شدن رها شده رها نشدنى رها يا آزاد کردن ... خود را يکباره رها کند لامپ رها ساز مدار رها ساز ناگهان معشوق را رها کردن