@رهايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رهايى کمک براى رهايى از پريشانى حالتى که از آن رهايى نباشد رهايى از زندگى خاکى ... رهايى از شيفتگى رهايى از طلسم رهايى از قيد يا تعهد رهايى بخش رهايى بخشيدن رهايى جستن رهايى دادن رهايى دهنده قابل رهايى