@رهبر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رهبر بى رهبر حرکت چوب رهبر ارکست به ... رهبر ارکتسر رهبر ارکستر رهبر در کار يا عقيده اى رهبر دسته سرايندگان رهبر سرايندگان رهبر شورشيان رهبر فراکسيون هاى مجلس رهبر مذهبى هندى رهبر نوازندگان ويلن ... زنى که رهبر طبالان است