@رو@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رو آماس رو آهسته رو ائتلاف احزاب دست چپى و ميانه رو اتاق آفتاب رو از چه رو از آن رو از اين رو از رو به رو از رو شکافتن از زير کار در رو اسب تک رو اسب تند رو اسب يورتمه رو بچه پر رو با خصومت رو به رو شدن با صورت رو به پايين باد رو به رو ... خيابان مخصوص توقف پياده رو تک رو تک رو بودن تماشاخانه رو جاده پياده رو جاده اسب رو جاده رو جاده مال رو واژه هاى شامل رو ـ (149) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6