@رو@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رو جاده يا راه تاکسى رو جامه رو حاشيه پياده رو حاشيه رو خود رو خود رو سبزشدن خورد رو به پايين خورد رو به بالا خوش بر و رو دامن رو در رو در رو به رو درون رو دست و رو شستن دنبال رو ده رو دو رو دوست دو رو ... آهن در کوره رو باز و تبديل ... راه باريک و گربه رو راه رو رخ رو رنگ و رو رفته رو پوش رو گرفت واژه هاى شامل رو ـ (149) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6