@رو@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رو سبزه رو سنگ جدول پياده رو خيابان سواره رو سوراخ آدم رو شاگرد يا آدم طفره رو شخص رو به رو ... ساحل ايتاليا رو به روى ... طفره رو قدم رو قدم رو کردن قرار دادن کف دست رو به بالا لکه نورتند رو لبه پياده رو لغت رو مثل سياه رو يا سبزه رو ماينه رو مغازه رو مقابله حين رو بردارى ميانه رو نوک تند رو نوار رو بردارى هرزه رو ورق را رو کردن يورتمه رو يورغه رو واژه هاى شامل رو ـ (149) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6