@روح@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روح روح پليد روح گرايى روح الارواح روح الاطلس روح القدس روح القدس شناسى روح انتقام روح بازرگانى يا سوداگرى روح بخش روح بخشيدن روح بخشيدن به روح تبه کاران و جادوگران ... روح خبيث روح دادن روح دار روح دشمنى و غرض روح دميدن در روح رفاقت روح شناسى روح صميمت و يگانگى دسته جمعى روح مانند روح محافظ شخص روح مرده روح مرده کمى قبل يا پس از مرگ روح همکارى واژه هاى شامل روح ـ (66) : 1 , 2 , 3