@روح@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روح روح وش روح يا جانور حامى شخص روح يا موجود ساکن در هوا ... عيد نزول روح القدس بر ... زنده روح سالم و با روح سبک روح سنگين و بى روح شادابى روح عيد نزول روح القدس بر ... قيافه خشک و بى روح قيافه خشک و بى روح داشتن مربوط به روح و جان يا اراده معتقد به وجود روح حافظ يک قوم ... موجود وهمى به شکل روح ... و فکر و روح و دنيا رابطه ... واژه هاى شامل روح ـ (66) : 1 , 2 , 3