@روحى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روحى پديده روحى پزشکى روحى اختلال روحى در اثر صداى ... ايجاد عقده روحى کردن ... و تفکر وضع روحى فرد را مورد ... بى روحى تداوى روحى تداوى روحى اختلالات فکرى ... تعالى روحى ... مزاجى و روحى از شادابى ... داراى تجانس روحى ... خصوصيات جسمى و روحى به ارث روحى که به عقيده سياه ... روحى که زياد بمحلى آمد و شد کند سبک روحى ضربه روحى روان آسيب ضعف روحى عقده روحى محرک روحى وابسته به تعالى روحى