@روحيه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روحيه از روحيه انداختن تجديد و احياى روحيه تضعيف روحيه تضعيف روحيه کردن داراى روحيه اجتماعى داراى روحيه بد داراى روحيه خراب و آشفته داراى روحيه دانشجويى داراى روحيه ضعيف روحيه کسى را درک کردن روحيه افراد مردم روحيه جنگجويان روحيه خود را باختن روحيه را باختن روحيه را تضعيف کردن روحيه مذهبى روحيه مطمئن و آمرانه