@رود@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رود ... درپستان بند کار مى رود پايين رود ... کردن آتش به کار رود ... که در آب راه مى رود ... براى متکا به کار مى رود پشته يا کناره رود ... براى کشيدن به کار رود ... شمع سازى به کار مى رود ... هاى فنى به کار مى رود ... و غيره به کار مى رود ... يا پايه به کار مى رود چيزى که براى پله به کار مى رود ... معطر کردن به کار مى رود چيزى که به جاى فتيله به کار رود ... وثيقه به کار مى رود ... کهربا به کار مى رود کرانه رود ... ميکده به آن ميکده مى رود کسى که به تعطيل آخر هفته مى رود کسى که خونش مى رود کسى که در خواب راه مى رود کسى که دزدکى راه مى رود کسى که شب در خواب راه مى رود ... بالا و پايين رود يا داخل و ... کنار رود واژه هاى شامل رود ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5