@روشن@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روشن فکر روشن ... وسيله نورافکن روشن شده باشد قلم زنى به طور سايه روشن ماده پروتوپلاسمى روشن زجاجى منطقه روشن محدود يا غير ... موضوعى را روشن کردن نارنجى روشن ... بردارى واضح و روشن نمود نسبتا روشن نقاش سايه روشن نما نقاشى سايه روشن کردن ... تماشاچيان را روشن مى کند ... فقط با سياه روشن و بدون رنگ ... نيمه روشن هاله روشن بالاى افق هر نوع گوهر به رنگ قرمز روشن ... چراغى را روشن يا خاموش ... ... کوهى که رنگ روشن دارد و در ... واژه هاى شامل روشن ـ (68) : 1 , 2 , 3