@روشنايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روشنايى اثر روشنايى در جنبش گياهان ايجاد شده در اثر نور و روشنايى ... گياهان به کمک روشنايى با روشنايى ضعيف تابيدن ... وسيله انتقال روشنايى و گرما ... داراى روشنايى ملايم روشنايى چراغ روشنايى گاز روشنايى کم روشنايى که در اثر ... روشنايى که در هنگام ... روشنايى اطراف هاله ماه روشنايى خيره کننده و نامنظم روشنايى زننده روشنايى سنج روشنايى سيمابى روشنايى شبانه بر روى باطلاق روشنايى شبانه بر روى ... روشنايى شمع روشنايى صبح کاذب روشنايى ضعيف روشنايى غير مستقيم روشنايى لرزان داشتن روشنايى مختصر روشنايى ملايم واژه هاى شامل روشنايى ـ (31) : 1 , 2