@رونوشت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رونوشت کپيه و رونوشت به اندازه ... رونوشت گواهى شده وصيت نامه رونوشت کاربنى رونوشت بردار رونوشت بردارى به وسيله عکاسى رونوشت برداشتن رونوشت تهيه کردن رونوشت خيلى کوچکتر از اصل رونوشت عينى ... بردارى يا رونوشت بردارى ماشين تهيه رونوشت نسخه رونوشت