@روى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى پا روى پا انداخته پارچه ضخيم روى تابوت يا قبر ... کشيشان بر روى شانه مى ... پر پوششى روى پرهاى مخصوص ... پرچم روى جنازه پرتاب سنگ روى آب به طورى ... پرده يا پوشش روى ميوه پس روى پشته خاک روى قبر پل پياده روى پل بتون آرمه روى دره پلاک روى در ... نام شخص که روى درنصب مى شود پلاتين روى چيزى کشيدن پوشش روى کفش پى مريى و روى زمين ساختمان پياده روى پياده روى کردن پيش روى ... معنى بالا و روى و مافوق و ... ... است به معنى روى و بالاى و ... چاپ روى هم ... وسيله کليشه روى مشمع ايجاد ... چرخ روى پاشنه ... فلزى که روى ساچمه هاى ... واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23