@روى@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى ... دانشپايه دانشجو از روى امتحان تغذيه کننده از روى تفال از روى پرواز مرغان تفال و پيشگويى از روى خواب تفال و غيبگويى از روى رد پا تفريح و بازى از روى هوسرانى ... دهانى نصب بر روى يک دسته تمرين اسب سوارى از روى مانع تند نويسى از روى صدا تهيه شده از روى مهارت توپ را از روى زمين با پا ... توپ را روى گوه قرار دادن توده درختان واقع بر روى تپه ... وسيله عددى بر روى ترازو تير و تخته روى تخته بندى ساختمان ... ... سرخ پوستان روى آن منقوش ... تيره روى ... گياهى که روى انگلى رشد ... ... بندى و قمار روى سهام و مانند ... جدا کردن طول روى محور مختصات جدا روى جستن از روى جسم شناور بر روى آب جلد کاغذى روى کتاب جوائز روى هم انباشته واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23