@روى@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى حکاکى بر روى سنگ حکاکى روى چوب حکاکى روى سنگ حجارى کردن روى سطوح و ستونها حرکت از روى دست پاچگى حق عبور از روى ملک ديگرى حلقه زلف روى پيشانى زنان ... صادقانه و از روى وفادارى و صميميت خرامش از روى تکبر خرده شيشه رنگين روى آجر موزائيک خط عمودى بر روى صفحه قطب نما خطى بر روى نقشه که به ... خوابيدن روى تخم خوابيده روى زمين خوراکى هاى روى ميز خوش روى خون روى ... هاى زوجى روى هم افتاده داراى ظاهرى شبيه فلز روى ... که مرکزش روى محيط دايره ... در روى در روى خطا در روى خطا نما در روى زمين در ضمن روى دادن واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23