@روى@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى درجه روى بازوى درجه داران درجه نشانه روى درجه نظامى روى بازو درون روى دست کشيدن روى دستمال روى کلاهخود دلاوران قديم ... اى که بر روى بعضى از حروف ... ... قدمت محيط از روى حلقه هاى متشکله ... ... مشاهده اشياء روى سطح آب رژه روى با بدن راست ... ... کسى را از روى عداوت فاش کردن راه راه هاى باريک روى پارچه راه رونده روى کف پا رد از روى قياس و صغرى و کبرى ... جغرافيايى بر روى نژادها صحبت ... رشد کننده بر روى برگ رشد کننده روى توده خزه رفتار از روى بى حالى رفتار از روى نزاکت و طبق ... رفتاراز روى خودستايى رقاص يا بازيگر روى بند رقاصه روى نوک پا ... نفرى که زن روى پنجه ى پا ... رقص روى نوک پا رقص روى يخ واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23