@روى@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى رنگ کارى روى گچ خشک ... لکه هاى سياه روى پوست رو به روى هم قرار دادن روئيده شده بر روى ساقک روبان يا حمايل زينتى روى شانه روشنايى شبانه بر روى باطلاق ... شبانه بر روى زمين هاى ... روى پا ايستادن روى پاشنه چرخيدن روى پاشنه گشتن روى پايه قرار دادن روى پرده افکندن روى پرده سينمايا تلويزيون ... روى پنجه پا ايستادن روى چنگک گذاردن لباس و غيره روى چه روى چه چيز روى چهار دست و پا خم شدن روى چيزى چرخيدن روى چيزى گستردن روى چيزى آب ريختن روى چيزى حک کردن يا نوشتن روى چيزى حساب کردن روى چيزى را پوشانيدن روى چيزى را لعاب دادن واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23