@روى@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى روى چيزى قرار گرفتن روى چيزى قرار دادن روى چيزى نوشتن روى گرداندن از روى کاغذ آمدن روى کاغذ نوشتن روى کشتى روى کفل افتادن روى کول انداختن روى آب ايستادن روى آب نگاه داشتن روى آتش پختن روى آن روى اسکناس روى امواج بالا و پايين رفتن روى برتافتن روى تخم خوابيدن روى تخم نشستن روى تخم نشين روى خاک روى خط حامل نوشتن روى داد روى داد شانسى روى داد ناگوار روى دادن واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23