@روى@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى زياده روى زياده روى کردن زياده روى درکار ... کننده بر روى امواج سريع ... سکويى که روى آن ايستاده ... ساکنين نقاط متقاطر در روى زمين ساخته شده از روى عجله ... بلندى که روى زمين قرار ... ستون را روى پايه قرار دادن سر خوردن روى يخ سرگردان بر روى امواج دريا سرخ روى سرخورى روى يخ ... و شکر که روى شيرينى و کيک ... سنگ پهن روى گور سنگ روى گور ... سرگرد مخصوص نصب روى نقشه و غيره سنه روى گور سه روى سوراخ گرد بر روى سنگفرش سوسکى که روى آب چرخ مى خورد ... غلتاندن سنگى بر روى کوه بود ... يا نشانه روى مرغان شکارى ... شکر و تخم مرغ روى شيرينى ... معناطيس يا روى جريان هاى ... واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23