@روى@19
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى عنوان نوشته روى چيزى ... يا دولت روى آلات سيمين ... عينک مخصوص روى بينى غذاى روى ميز غيب گويى از روى خاک غيب گويى از روى سايه مرده غيبگو از روى سايه مرده فقط تا روى پوست فلز روى فلز مرکب از مس و قلو و روى ... امراض از روى عکسبردارى با ... قابل نمايش بر روى پرده ... فرزند از روى تابعيت والدينش ... قايق مخصوص روى يخ قايق مخصوص مسابقه روى يخ ... ظاهر شده روى همان سمت ... قرار گيرى بر روى چيز ديگر ... دارويى که روى آن شيرينى ... قسمت افقى روى شاه تير يا ستونها ... به سايت هاى روى اينترنت ... گذارند تا ميخ روى آن بکوبند قلم کشيدن بر روى قلمزنى روى قمار از روى تقلب ... دنيا را روى شانه هايش ... واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23