@روى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى ... را همزمان بر روى يک سيم فرستادن چهار نعل روى ... موتور کوچکى روى خط آهن ... چهارچوبى که اطفال روى آن تاب خورده ... ... که دونفر روى شانه حمل ... ... شراب عشاى ربانى روى ميز ... سنگينى که روى زمين کشيده ... چيز شناور بر روى هوايا آب چين دوختن روى گچ کارى روى بنا ... مخصوص علامت گذارى روى پارچه گام زدن بر روى ... اطلاعات از روى کامپيوتر خود ... گراور سازى از روى شيشه عکاسى ... وسيله نور بر روى صفحه حساس گراور سازى روى چوب گراور سازى روى فلز روى ... مايعى که روى درختان مى ... گفتار در چگونگى آب هاى روى زمين ... وسيله گيره بر روى گوش ثابت مى ... گيره چوبى روى رجه لباس ... لباس هارا روى بند نگه ... کار از روى مقاطعه کار روى کاغذ کارگر روى ماشين غلتک ... واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23