@روى@22
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى ... يخ زده بر روى پنجره و مانند ... نقشه بردارى از آب هاى روى زمين نقوش و تصاوير بر روى پارچه نمايش بر روى پرده تلويزيون نوار روى گيسو نوشته روى سکه و مدال نوشته روى سنگ قبر ... طرفش را روى آهن کلوچه ... نيمه نيمه روى هم گذاشتن هر آلتى که روى سر قرار مى گيرد ... ديوار که روى آن اعلان ... هضم سريع و از روى عجله هواپيمايى که بر روى دريا نشسته و ... ... که مى تواند روى آب فرود آيد وابسته به پياده روى واقع بر روى تخمدان واقع بر روى ديوار واقع بر روى شکم واقع بر روى يک خط مانند ... ورقه اى که روى آن کلمات يا ... ورم روى پوست ... سيم نقاله روى سطل معدنچيان ... ... وسيله گيره روى سر ثابت ... يا روى پرده يقه پهنى که روى لباس مى دوزند واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23