@روى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى آلت نشانه روى ... نريشته را روى آن نگاه ... آلياژى مرکب از مس و روى و نيکل آهن مشبکى که روى آن گوشت کباب ... ابر متراکم و روى هم انباشته اتاق روى عرشه کشتى اتومبيل مخصوص حرکت روى برف اثر آب جوش بر روى پوست از آن روى از روى از روى پرچين يا چارچوب پريدن از روى پستى از روى پيشگويى از روى کره و اجبار از روى احترام از روى احتياط از روى اراده از روى اصول بهداشتى عمل کردن از روى اعتراض از روى امکان از روى ايمان از روى ايمان يا خلوص نيت از روى باريک بينى از روى بخشش از روى بد خلقى واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23