@روى@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى از روى بد خواهى از روى بدخواهى از روى بدخواهى و شرارت از روى بدى از روى بردبارى از روى بزرگ منشى از روى بزرگى از روى بى باکى از روى بى ريايى از روى بى شرمى از روى بى علاقگى از روى بى ميلى از روى بى ميلى جدا شدن از از روى تامل و بصيرت از روى تعجب فرياد زدن از روى تعجب و يا ترس نگاه کردن از روى توبه و پشيمانى از روى تيز هوشى از روى جلفى آراستن از روى حرص و ولع خوردن از روى حقه بازى از روى حقيقت گويى از روى حيله و تزوير از روى خامى از روى خرک پريدن واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23