@روى@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى از روى خرده گيرى صحبت کردن از روى خشم از روى خواب آلودى از روى خود خواهى از روى خودستايى از روى خوشى از روى خونخوارى از روى دستپاچگى از روى دستخطى رونويسى کردن از روى دشمنى از روى دودلى از روى دوستى از روى ديندارى از روى زيرکى از روى ساعت از روى سرعت و عجله از روى سوء ظن از روى شادى جست و خيز کردن از روى شوخ طبعى از روى شيطنت از روى صدق وصفا از روى صميميت از روى طعنه از روى ظلم و ستمگرى از روى عبور کردن واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23