@روى@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى از روى عجله از روى عدم دقت از روى عقل و منطق از روى علاقه از روى عناد از روى عياشى و بيفکرى از روى قرائن و امارات ... از روى قصد از روى قصد و رضا از روى قواعد هندسى کار کردن از روى قيمت از روى لئامت دادن از روى لاف و گزاف از روى لياقت از روى مکرو حيله از روى مانع پريدن از روى مانع با پرش اسب جهيدن از روى متد و روش از روى مرحمت از روى مطالعه از روى مهارت از روى مهربانى از روى ميل از روى نشاط از روى هرزگى واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23