@روى@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه روى از روى هوى و هوس از روى وفادارى از روى يقين از روى يقين گفتن اسکى باز روى آب اسکى روى آب اسکى روى يخ ... سيخ کباب را روى آتش مى چرخاند اسبى که روى دو پا بلند مى شود اعداد روى درجه گرماسنج و غيره اعمال نيرو بر روى چيزى ... به کارى از روى تفنن و به ... امضاى ثانوى بر روى سند انتخاب از روى ناچارى انتقاد مضر و از روى بدبينى ... حيوانى که روى آن آزمايش ... ... نور خورشيد بر روى برف يا يخ ... و مايعات روى سطوح سخت ... ... کشتى حرکت کردن روى هوا با بال ... با بى دقتى روى هم سوار شده با دقت روى چيزى کار کردن بادبان نصب شده بر روى ديرک بازى بد و از روى ناشيگرى بازى بولينگ روى چمن با ... بازى تنيس روى چمن واژه هاى شامل روى ـ (551) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23