@رويه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رويه ... مخصوص فرش يا رويه صندلى کفش بى رويه بى رويه حکم رويه اى دوباره رويه انداختن رويه گرا رويه کارت رويه اى رويه بازگشتى رويه تجاوزکارانه داشتن رويه ترميمى رويه خامه اى کيک يا شيرينى رويه درون برنامه اى رويه دريا رويه شير رويه ى صندلى رويه يا ديواره متحرک چوبى قاعده رويه مخالف رويه صحيح ميز تحرير داراى رويه کشودار وابسته به طرز عمل و رويه