@رياست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رياست کانديداى رياست جمهورى کرسى رياست را اشغال کردن اداره رياست دوره رياست رياست کردن رياست کردن بر رياست کلانترى رياست کلانترى يا دادگاه بخش رياست بنگاه مذهبى رياست جلسه را بعهده داشتن رياست داشتن بر رياست شهردارى زن رياست کننده متمايل به رياست مابى مقام رياست مقام رياست جمهور مقام رياست دانشکده يا کليسا مقام رياست دانشکده يا آموزشگاه مقام رياست مجلس مقام يا دوره رياست جمهورى نامزد رياست جمهورى نيابت رياست وابسته به رياست جمهور وابسته به سلسله مراتب و رياست ... به مقام رياست يا دوره ...