@ريختن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريختن در بشقاب ريختن در حلب يا قوطى ريختن در خاکدان ريختن در ظرف ريختن در نعلبکى ريختن در هم ريختن درکوزه ريختن دربشکه ريختن دربطرى ريختن درخمره ريختن درسبد ريختن درشکم ريختن درقوطى ريختن درهم ريختن دوغاب ريختن روى چيزى آب ريختن روى هم ريختن روى هم ريختن اموال ريختن پاشيدن ريختن به طور اسم صدر ريختن شراب سطحى ريختن ... ته کشتى يا بالون ريختن سوخت ريختن در شالوده چيزى را ريختن واژه هاى شامل ريختن ـ (58) : 1 , 2 , 3