@ريز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريز پر از شاخه هاى ريز پر ريز ... اندازه گيرى اشياء خيلى ريز پروانه بيد خيلى ريز پشه ريز پوشيده از موى ريز يا کرک پوشيده شده از مو هاى ريز پيچ ريز ... کم و کوچک کننده و ريز چرخ ريز چيز خيلى ريز و کوچک گوشت ريز کرم ريز کرم ريز سرخ رنگ کرم ريز سنجاقى انگل روده ... آلت ريز نويسى اجسام بسيار ريز ياخته هاى ... ارگانيسم هاى ريز فاقد کلروفيل ... از ميان سوراخ هاى ريز نفوذ کردن اقلام ريز با خاک ريز محصور کردن باران ريز برنامه ريز بمب دروازه ريز به اجزاء ريز تقسيم کردن واژه هاى شامل ريز ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6