@ريز@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريز ... شکل ذرات ريز و پايدار ... ... پودر يا ذرات ريز درآورنده به صورت خيلى ريز و ظريف به صورت ذرات ريز و پودر مانند ... به طور ريز باريدن به طور عالى يا ظريف يا ريز بيرون ريز تگرگ ريز باريدن تکه هاى ريز تخم ريز تخم ميکروب ريز ... به شکل ذرات ريز يا دانه هاى ... ... صورت ذرات ريز و پايدار ... تقسيم به قطعات ريز جانور بسيار ريز جانور ريز شناور بر سطح دريا جنسى از جانوران ريز ريشه پاى حباب هاى ريز ... که خطوط آن ريز و ظريف باشد حساب ريز خاک ريز ساختن خار ريز و راست و شکننده خارهاى ريز چرخ و غيره خال هاى ريز متن عکس خرده ريز واژه هاى شامل ريز ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}