@ريز@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريز ريز فيش ريز فيلم ريز مدار ريز موج ريز نگاره سازى ريز ورقه زرداب ريز سنگ آسمانى خيلى ريز سوراخ ريز ... صورت قطعات ريز درآوردن شالوده ريز صداى ريز و سنگين درآوردن طرح ريز عکس ذره بينى از اجسام خيلى ريز ... از ذرات ريز ساده تشکيل ... علف هاى ريز و شناورى که ... عمل ريز بافتن ... براى عکس هاى خيلى ريز قالب ريز قسمت يا جزء بسيار ريز قطرات ريز باران که باد ... قطرات و ذرات ريز آب در هوا قهوه ريز مارماهى ريز مانند پر ريز واژه هاى شامل ريز ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6