@ريز@5

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريز ريز فيش ريز فيلم ريز مدار ريز موج ريز نگاره سازى ريز ورقه زرداب ريز سنگ آسمانى خيلى ريز سوراخ ريز ... صورت قطعات ريز درآوردن شالوده ريز صداى ريز و سنگين درآوردن طرح ريز عکس ذره بينى از اجسام خيلى ريز ... از ذرات ريز ساده تشکيل ... علف هاى ريز و شناورى که ... عمل ريز بافتن ... براى عکس هاى خيلى ريز قالب ريز قسمت يا جزء بسيار ريز قطرات ريز باران که باد ... قطرات و ذرات ريز آب در هوا قهوه ريز مارماهى ريز مانند پر ريز واژه هاى شامل ريز ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}