@ريزى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريزى پرهاى ريزى که براى متکا ... پى ريزى پى ريزى کردن چدن ريزى آبرو ريزى آهن ريزى بدريا ريزى کالاى کشتى برنامه ريزى برنامه ريزى کردن برنامه ريزى خطى برنامه ريزى شده برنامه ريزى غير خطى برنامه ريزى محصولات بيرون ريزى تخم ريزى کردن توقف برنامه ريزى نشده جاى تخم ريزى خاک ريزى خاک ريزى کردن خون ريزى زير ريزى ساغر ريزى سنگ ريزى کردن سوراخ محل سوخت ريزى به کوره طراح ريزى واژه هاى شامل ريزى ـ (41) : 1 , 2