@ريشه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريشه پيوند ريشه اى چنگک زمين صاف کن و ريشه جمع کن گل آور از ريشه ابرون ريشه دار از ريشه کندن از ريشه کندن يا درآوردن از ريشه کنى از ريشه در آوردن از عددى ريشه گرفتن از يک ريشه اصل ريشه بى ريشه ... کردن منشاء و ريشه آنها ... يک عنصر يا ريشه به دست آيد تورى ضخيم و ريشه دار توليد کننده ريشه جنسى از جانوران ريز ريشه پاى حاشيه ريشه دار حاوى ريشه ى آمين خاک ريشه دار ... بافت پوسته ريشه و ساقه داراى اصل و ريشه نامعلوم داراى ريشه عصبى داراى ريشه هاى کرکى و مخملى داراى ريشه و اصل مشترک واژه هاى شامل ريشه ـ (100) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}