@ريشه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريشه داراى ريشه ى کردن ... ساقه هاى ريشه مانند زيرزمينى داراى يک ريشه و اصل داراى يک ريشه يا اصل بودن درخاک ريشه دوانده درخت ريشه کن شده و شناور دسته ريشه رگ و ريشه دل ريشه پارچه ريشه پاى ريشه پايان ريشه پيچک ريشه چغندر ريشه چه ريشه گذاشتن به ريشه گرفتن ريشه کردن حاشيه پارچه ريشه کرده ريشه کلمه ريشه کن کردن ريشه کن کننده ريشه کن شدنى ريشه کن نشدنى ريشه کننده روى چوب ريشه کنى واژه هاى شامل ريشه ـ (100) : 1 , 2 , 3 , 4