@ريه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ريه آلت سنجش گنجايش تنفس ريه آماس شامه ريه التهاب ريه توده کردنى قابل ريه گذارى در ريه فروبردن ريه گراى ريه گرايى ريه جانوران ريه سنج ريه مانند ريه مصنوعى سل ريه عمل جراحى و برداشتن نسج ريه ... و برداشتن ريه با قسمتى ... ماهيان ريه دار وابسته به ريه وابسته به ريه و قلب واقع در قسمت هاى ريه