@رگ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رگ شخص خونسرد و بى رگ فاقد رگ مانند رگ محل دخول رگ و پى ... به انسداد رگ به وسيله ... مسدود کردن رگ ... گردش خون در رگ بافت هاى آن ... وابسته به قلب و رگ هاى خونى واژه هاى شامل رگ ـ (33) : 1 , 2