@رگها@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه رگها کنترل کننده رگها ... کننده و گشاد کننده رگها اعصاب محرک رگها ... خون خارج شده از رگها داراى فعاليت در معده و رگها ... غشاء پوششى رگها و ساير ... فشار خيلى ضعيف و غير عادى رگها مربوط به رگها وابسته به خون و رگها