@زاد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زاد پاک زاد پى زاد گور زاد گياه زاد گياه نهان زاد آماده زاد و ولد دوتايى با هم آمار زاد و ولد و مرگ و مير باز زاد برون زاد خاک زاد درون زاد دوباره زاد زاد و ولد کردن زاد و ولد از راه جفت گيرى زاد و ولد بدون جفت گيرى زاد و ولد جنسى زه و زاد زيست زاد ميزان زاد و ولد نهان زاد