@زاده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زاده آزاد زاده اشراف زاده اصيل زاده اصيل زاده آلمانى اعيان زاده انتصاب برادر زاده يا خواهر ... جوان نجيب زاده آلمانى حلال زاده خاله زاده زاده اروپايى و زنگى زاده اولاد زاده حام زاده عجوزه زاده لاوى ... جوانان اشراف زاده انگليسى به ... شيطان زاده عمه زاده عمو زاده لرد يا نجيب زاده مرد اشرافى و نجيب زاده انگليسى نااصل زاده نجيب زاده نجيب زاده جوان نجيب زاده حادثه جو نخست زاده واژه هاى شامل زاده ـ (27) : 1 , 2