@زانو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زانو پس زانو چهار زانو کاسه زانو کجى زانو به درون در ... آماس کاسه زانو تا زانو جاى زانو جاى زانو و يا درزير ميز تحرير خم کردن زانو ... و بدون خم کردن زانو زانو خم کردن زانو دار کردن زانو رس زانو زدن زانو زن زردپى طرفين حفره پشت زانو سست زانو ... که نزديک زانو جمع شده ... شلوار کوتاه تا زير زانو ... تا سر زانو مخصوص کاردينال ... قاب زانو مانند کاسه زانو ... گشادکه در سر زانو جمع مى شود وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو واژه هاى شامل زانو ـ (26) : 1 , 2