@زدن@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن بالبداهه حرف زدن بامگس کش زدن بامبول زدن بامته تونل زدن بامشت زدن بانگ زدن بخانه دستبرد زدن بخيه زدن بدون نياز به تمبر زدن بديوار زدن بر زدن بر هم زدن بر هم زدن پلک چشم برچسب زدن برچسب زدن به ... در اثر يخ زدن ايجاد مى گردد برفک زدن تلويزيون برق زدن برق زدن يا تکان تکان خوردن بزاق زدن به بزمين زدن بست زدن بست زدن به بست فلزى زدن بسرعت چرخ زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28